
بسم الله الرحمن الرحیم
مدت زیادی نیست که از الفاظی مثل فتنه ، جنگ نرم ، بصیرت ، عمار و... استفاده میشود اما در همین مدت یک سال و اندی که از عمومی شدنشان میگذرد بارها شنیده و خوانده و نوشته ایمشان و الان برای همه ی ما آشنا هستند و درکشان میکنیم ، این به خاطر تلاش تمام آنانی است که احساس وظیفه کردند و در حد توان قدم در راه معرفی این مفاهیم گذاشتند.
همانهایی که از آن روز که فهمیدند فتنه ی امروز چیست و جنگ نرم به چه می گویند جدی تر قلم به دست گرفتند و کوشیدند هرکس در هر جا که میتوانست، روزنامه ، مجله ، کتاب ، تلویزیون و... اما می توان گفت این عرصه ی اینترنت یکی از مناسب ترین فضاها و ابزارها در این راه بود شاید بهترین وسیله ! هم از جهت دسترسی آسان هم تمام دیگر خصیصه هایش .
حال این وبلاگ لبیکی است به فرمایشات رهبرمان و غباری است در بین شن های سنگر دفاع از آرمانمان .




بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شهید محمد غفاری در تاریخ 20 شهریور 1390 در درگیری با اشرار غرب کشور به فیض شهادت نائل آمد
هنوز هم جوانانی
هستند که در این عصر پر گناهی پا بر نفس خویش نهاده تا اسیر خاک نشوند
زیرا ارزش خود را خوب درک کرده اند.
امروزه که درِ شهادت به روزنه ای مبدل گشته
فقط افرادی می توانند از این روزنه بگذرند که دل از تمایلات دنیایی بریده و
ارزوی وصال یار داشته باشند.
یاد شهید محمد غفاری گرامی
این جمله سید شهیدان اهل قلم واقعا زیبنده ی اوست: شهدا اصحاب اخرالزمانی سیدالشهدا هستند.
پندار ما این است که شهدا رفته اند وما مانده ایم ءحقیقت این است که شهدا مانده اند وزمان، ما را با خود برده است . زندگی کردن با مردن معنی می یابد، کلید ماجرا در مردن است نه زندگی کردن (سید شهیدان اهل قلم شهید اوینی)
محمد غفاری به روایت
سعی می کردم رابطه ام با محمد وامیر بچه گانه نباشد،از همان بچگی هم با انها طوری رفتار می کردم که خودشان از عهده کارهای خودشان بر بیایند.مثلا همان کلاس اول دبستان اسم محمد رو نوشتم مدرسه ازاد که پایین تر از چهار راه کبابیان است،انوقت خانه ما پشت مسجد امام حسن(ع)بود و محمد باید برای رفتن به مدرسه از خیابانهای شلوغی عبور می کرد و مادرش نگران بود و می گفت باید برایش سرویس بگیریم اما به ایشان گفتم نگران نباش،خودم این مسئله را حل می کنم.روز اول مدرسه با هم رفتیم و همه قواعد عبور از خیابان را یادش دادم و از فردا خودش مدرسه می رفت،البته اوایل از دور مواظبش بودم.حتی در این زمینه خاطره شیرینی هم از او دارمکه بد نیست بیان کنم.فکر کنم محمد کلاس پنجم بود که روزی توی مدرسه دعوایش شده بود.امیر هم که صحنه را دیده بود،آجری برداشته بود و رفته بود از برادرش دفاع کند اما محمد دست او را گرفته بود و گفته بود،چه کار می کنی؟خودم بلدم بزنمش اما بابا گفته اگه کسی رو بزنیم باید دیه اش رو بدیم. پدر شهیـــــــد
می دانست شهید می شود
محمد اصلا آدم گوشه نشینی نبود،هیچ وقت اهل نشستن و یک جا ماندن نبود حتی اگر یک روز می آمد همدان ان روز را هم مدام در جنب و جوش بود.برای مثال همین اخرین بار شب 21 ماه مبارک امد همدان، با هم رفتیم گنج نامه و نشستیم با هم چای خوردیم که شروع کرد به نصیحت کردن من که مواظب پدر و مادر باش!این امدن و رفتن من به همدان فقط به خاطر پدر و مادر است اما این بار که دارم میرم ماموریت دیگر پدر و مادر را به تو می سپارم! عادت داشت می خواست داخل اتاق من بشود در می زد!این اخرین بار نیمه شب در زد و داخل شد و گفت:اگه میشه مقداری تنهام بزار تا توی حال خودم با شم!من رفتم،شروع کرد به نماز شب خواندن،برگشتم و گفتم :محمد چقدر نماز می خوانی !کمرت درد می گیرد،خسته میشی.گفت:امیر می خواهم توی این ماه رمضان پاک شوم. برادر شهیـــــــد
جای خالی عکس
خانه شان را بنده رنگ کردم ،در کمدش را باز کردم و دیدم تمام در کمدش را با عکس های شهدا پر کرده است و بالایشان نوشته بود: ای سر و پا!من بی سر و پا خود را کنار عکس شهدا پیدا کردم! خوب که دقت کردم یک جای خالی روی در کمدش بود،گفتم:محمد! عکس یکی از شهدا رو بزن اینجا، این جای خالی قشنگ نیست!گفت انجا ، جای عکس خودم است! برادر شهیــــــــد
طالب سختی بود
آمد پیش من و گفت، اقا مهدی به یک شرط می خواهم برم سپاه. گفتم:شرط؟ گفت:شرطم اینه که من را بفرستید جایی که سختیش زیاده! مصاحبه اش هم با خودم بود ،توی مصاحبه خیلی اذیتش کردم،هی بهش می گفتم تو برای کار امدی و امدی اینجا که حقوق بگیری! اما او محکم روی حرفش ایستاده بود که حتما باید به جایی مامور شود که سختیش زیاد باشد! مصاحبه قبول شد و دو باره امد پیشم که جور کنم برود نیرو ویژه !گفتم تو از کجا فهمیدی که اصلا نیروی ویژه ای هست؟ دیدم رفته است و تحقیق کرده است که این نیروها عملیات بیشتری دارد و تصمیم گرفته بود که برود نیرو ویژه! اخرش هم رفت،وشما بدانید که نیروی ویژه اخرش هم شهادت است. دوست شهیــــــــد
رنگی از معشوق
من می خواهم ادعا کنم که شهادت محمد حتی بیشتر از شهادت علی آقای چیت سازیان مرا تکان و این هم دلیل دارد. خیلی خوب یادم هست هیئت که می امد،موقع روضه حضرت زهرا(س)یک ناله مخصوصی داشت انگار که همین حالا هم توی گوشم هست و دارم ضجه هایش را می شنوم!روزی که رفتم غسالخانه برای شستنش ، خشکم زد،برای لحظه ای مبهوت عرق سرد نشست روی تنم!دو تا تیر خورده بود توی سینه اش ، دو تا هم توی بازویش ! فهمیدم راز ان ناله ها را و این تیر ها را! دوست شهیــــــــد
زره اش پشت نداشت
پنل
پشتی جلیقه ضد گلوله اش را برداشته بود!رفتم جلو و گفتم محمد!این چه کاریه
کردی؟ خطرناکه ها! نگاه کرد توی چشمهایم و گفت:مگر زره امیر المومنین (ع)
پشت داشت که ما برای جلیقه مان پشت بگذاریم! همرزم شهیـــــــد
آخرین پیام
برای گوشی ام پیام امد ، رفتم گوشی را برداشتم ، اسم محمد روی گوشی بود. خوشحال شدم و سریع پیام را باز کردم که بخوانم! روز آخرش بود،نوشته بود:
در باغ شهادت باز ، باز است!
همسر شهیــــــــد
عشق به ولایـت
چیزی که خوشحالش می کرد اطاعت از ولایت،اینکه می دید اقا خوشحالند برایش بس بود.عاشق لبخند و رضایت اقا بود. پدر شهیــــــــد

منبع : وبلاگ رهروان کوی دوست
بسم الله
سلاماً سلاما
بهشتی که رمضان های کودکی وعده می دادند درخت و میوه داشت،تخت و هرچه هوس داشتیم. رنگ و سایه و حریر، کاخی درخشان که لب خشک و شکم خالی را بشود با خیالش تا ربّنا و خرما راه برد ولی این روزها که هستیم، این حال ها که هستیم، بهشت های تازه تری در آیه ها پیدا می شود، بهشتِ ترازو، بهشتِ میزان، بهشتِ سلام.
...
این روزها که هستیم این حال ها
که هستیم ، رویای کفه ها و وزنه هایی که بین راستی و ناراستی فرق بگذارند، بهشتی
است برا ی خودش.ابزارهای اندازه گیری که بی وزنی را نشان دهد و نشود عدالتِ عقربه
هایش را خرید یا دستکاری کرد باغ عدن ماست. اصلاً عجیب ترین توصیف روز واپسین همین
است: راستگویان را، آن روز، راستی شان سود می بخشد.
سود؟ راستی؟
...
خستگی هایی هست که با تکیه و تخت و پشتی از میان نمی رود. شاید دلتنگ روز واپسینی هستیم که آب به آب بپیوندد و سنگ به سنگ و هیچ سنگی نتواندوانمود کند آب است. گفته ای جوهره ی اشیا پدیدار می شود و چه پاداشی بهتر از این می شود به بندگان سرگردان داد؟
اصلا وعده حسنای ما، همین که بیهودگی پشتِ سر می ماند. همین که «لغو» به ما آویزان نمی ماند. بهشت ما همان جایی که هیولای بیهودگی از نفس می افتد. گفته ای فقط سلام می ماند و پیش پایِ سلام. شک نکن که ما به گریه می افتیم بس که خود بهشت است و بس که ما از آن دور بوده ایم.
...
رمضن های تازه، طمع های نو لازم داریم، رویای ترازو، رویای حساب، رویای کتاب. رویمان سیاه ولی هیچ وقت بلد نبوده ایم که تاجر نباشیم. همیشه اندکی طمع لازممان بوده است.
...
کفایت کننده تنهایان ناتوان
تنهایم اگر بگذاری، که مرا یاری دهد؟ ناتوانم اگر بگذاری، که توانم دهد ؟ پرورده
را جز پروردگارپناه ندهد.
اگر رشته پیوندت را بگسلی، راهی برای دست یابی به هیچ ارزویی نخواهم داشت. من بنده
تو و در قبضه قدرت توام، اختیارم دست توست، با فرمان تو مرا فرمانی نیست.
منبع : مجله داستان مردادماه 1390
یادداشت سردبیر
بسم الله
فیلم پایان نامه به همان
بیماری شایع این روزهای سینمای ایران دچار است ، ضعف در فیلمنامه . البته در فیلمبرادی
هم انگار مشکل داشت و بعضی قسمت ها تار بود طوری که انگار فوکوس نشده ، که نم یدانم
ضعف سخت افزاری سینما بود یا فیلم . بازی بازیگران با توجه به نقش آن ها خوب بود و
در این میان بازی بهاره افشاری واقعا جلب توجه می کرد ، البته نقش او هم این امکان
را به او می داد که خودش را نشان دهد و از فراز و نشیب خوبی بر خوردار بود از صحنه
های قهقهه زدن تا اوج شوکه شدن و اشک و آه !
اگر بخواهم ضعف های این فیلم را از نظر یک
بیننده ی عادی بگویم ، این ضعف ها عمدتاً به همان فیلمنامه بر می گردند : قسمت هایی که از رفتن پیش پلیس منصرف می
شوند ، حتی از تماس با پلیس هم خودداری می
کنند ، هیچ حال و احوالی از خانواده شان نمی گیرند که ممکن است در خطر باشند ، اما
مسئله ی اصلی من با داستان فیلم در قسمتی است که قاتل وارد آپارتمان شده و کاوه
بچه ها را نجات می دهد اما از چگونگی حضور قاتل و چرایی نکشتنش توسط کاوه چیزی نمی
بینیم و اشکالاتی از این دست و اینکه اصرار داشت همه را بکشد!. البته بخشهایی از
فیلمنامه خیلی خوب از آب در آمده بود : شناخت کاوه و کارش که فیلمنامه به درستی
بیش از حد خودش را با آن درگیر نکرده بود ، دیالوگ ها و بخش هایی که مربوط به
جمشید هاشم پور میشد ، نحوه ورود بچه ها به خانه ی تیمی و همینطور توصیف چگونگی
مواجهه ی بچه ها با یک بحران مثل از دست دادن ناگهانی یک دوست .
در کارگردانی هم مشکلاتی بود به خصوص در صحنه های درگیری با اسلحه اما یکی از نقاط
قوتی که یادم رفت در موردش صحبت کنم صحنه های اکشن و درگیری کاوه و قاتل در ماشین
است که با وجود کمبود امکانات به خوبی پرداخت شده بود.
اما آنچه در پایان نامه
هست و در فیلم های دیگر نیست ، رک گویی و تعارف نداشتن با حقیقت است و اینکه عافیت
طلب نیست و حرف خودش را می زند و حرف هم برای گفتن دارد ، به موضوع مهمی پرداخته که
تمام مردم ما هنوز بعد از دوسال برایشان مهم است ، به یک مسئله ی سطحی در گوشه
اجتماع نپرداخته و بزرگش نکرده یا مثل فیلم های این روزها از شهوت دل نویسنده ، کارگردان
و تهیه کننده نیامده ، این ها امتیازات بزرگی است برای یک اثر هنری در ایران ما.
همین عافیت طلبی به قدری سایه اش بر سر سینماگران سنگین است که جرات خیلی از کارها
را ندارند ، اصولا آنچه برای ما مهم است حرف فیلم است ، مثلاً یک فیلم تمام حرفش
این است که ایران جای خوبی برای تربیت بچه ها نیست! و یا یک فیلم تمام زورش را می زند
که بگوید مردهای ما عقده ای اند! اما اینجا دارد یک حرف درست می زند دارد از یک
عقیده دفاع می کند که می داند برای دفاع از این عقیده سوت و کف و تمجید و تعریف
نصیبش نخواهد شد بلکه بعد از فراقت از ساخت کارش باید تازه منتظر دشنام و تهدید و تمام
این بی اخلاقی ها باشد ، این هم البته به کار ارزش می دهد .
آنچه باعث شده از پایان نامه دفاع کنیم این است که امیدواریم آغازگر یک حرکت رو به
جلو در بین هنرمندان ما به ویزه سینما باشد .
.................................

برای حرف زدن در مورد
" پایان نامه " بهتر است نگاهی هم بیندازیم به شرایط
تولید و دشواری های ساخت فیلمی با مضمون
روشنگری پیرامون وقایع فتنه سال 88 و
ببینیم چگونه است که در یک نظام ارزشی ساخت فیلم ارزشی دشوار است نه تبدیل مضامین
حیوانی و اندیشه های سطحی به فیلم !
" روح الله شمقدری " انگیزه اش
برای ساخت این فیلم را اینگونه بیان می کند : "
توجه به اینكه سالها در جمع دوستان رسانه ای فیلم میدیدم ولی دغدغه نظام را در
فیلمها مشاهده نمیكردم، این موضوع برای من سخت بود."
فیلم پایان نامه که مثل
تمام اتفاق های سینمای ما حاشیه زیاد دارند ، پر حاشیه بود ؛ اوج این حواشی زمانی
بود که شایعه شد داستان فیلم در مورد یکی از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات سال
88 یاهمان ندا آقا سلطان است! و قرار است "لیلا اوتادی" این نقش را بازی
کنند ؛ این شایعه تا آنجا قوت گرفت که تهیه کننده فیلم در این رابطه می گوید :
"
30 درصد افزایش هزینه داشتیم به خاطر همین یك خبر. این خبر مقدمه یك فضاسازی رسانهای
علیه «پایاننامه» بود و در عرض 12 ساعت یا كمی بیشتر، كمپین مخالفان «پایاننامه»
در فیسبوك شكل گرفت. سایت خانم «لیلا اوتادی» هك شد و عكس «ندا آقاسلطان» روی
صفحه آن قرار گرفت و چنان فشار شدید روانی به خانم اوتادی و خانوادهاش وارد شد كه
خیلی عجیب و غریب بود. خانم اوتادی در نهایت مجبور به مصاحبه شد كه بگوید پایم
شكسته است و تا دو ماه آینده در هیچ پروژهای نمیتوانم كار كنم؛ در صورتی كه در
همین بازه سر پروژه دیگری حاضر شدند. مرحله بعدی هم استعفای آقای «امیر آقایی» بود
كه دقیقا روزی انجام شد كه قرار بود جلوی دوربین برود. "

جریان متوهم زاویه داران با نظام که قبلا هم
نشان داده بود فریاد آزادی آزادی شعاری بیش نیست و این افراد با نگاه رادیکالی که
به عقاید خودشان دارند اصلاً تحمل شنیدن صدای مخالف را ندارند و تا جایی دم از
فرهنگ و هنر و اصول اخلاقی می زنند که به نفع خودشان باشد ، این بار هم با تکیه بر
روحیه ی خشن و هرج و مرج گرای خودشان راهی جز تهدید و استمداد از وحشی گری نیافتند
.
شمقدری در این باره گفته " رفته تركیب بازیگران اصلی مشخص شد. علیرغم
فشارهایی كه بر بازیگران از طریق پیامك و تهدید و . . . وارد میشد، به مرحله كلید
زدن رسیدم. چند روز مانده به كار، فشارها به شدت زیاد شد. میدانم به خانم افشاری
فشارهای زیادی وارد شد و حتی بحث به تهدید خانواده هم رسید. یكی از كسانی كه در
آخرین روزها دچار تردید شد و با این حرفها كه خودم و مادرم را تهدید كردند، تصمیم
گرفت از حضور در كار كنار بكشد، آقای آقایی بود. هیچ تهیهكنندهای رغبت نمیكرد
پشت كار قرار بگیرد. در نهایت مجموعهای نامرئی برای زدن «پایاننامه» شكل گرفت تا
این فیلم تولید نشود. در بعضی دفاتر میگفتند سر فلان فیلم نروید و حتی بعضی از
بازیگران كه فیلمنامه را میخواندند و به جهت درام فیلمنامه و حوادث پیچ در پیچ
آن از كار خوششان میآمد، وقتی از دفتر بیرون میرفتند، جواب تلفن هم نمیدادند. “
تهیه کننده ی این اثر درباره ی ضعف های
فیلمنامه ای فیلم توضیح می دهد که :
" برای استارت كار، دنبال یك فیلمنامه خوب بودیم كه كار خوبی تولید شود.
آماده شدن فیلمنامه زمان برد و قبل از اینكه فیلمنامه به مراحل نهایی برسد كه
وارد مراحل تولید شویم، آقای كلاهداری فیلمنامه «پایان نامه» را آورند و به ما
پیشنهاد دادند.
به هر ترتیب فیلمنامه بررسی شد و با توجه به ظرفیتهای خوب
فیلمنامه و ویژگیهای داستانی آن، عزممان را جزم كردیم تا این فیلم را تولید
كنیم. همچنین موقتا كار فیلمنامه در دست تهیه را كنار گذاشتیم. "
وی در ادامه نشست اظهار داشت: در ادامه مسیر، فیلمنامه كه دارای ضعف بود، باید
اصلاح میشد. یك سری از نكات به مسائل امنیتی برمیگشت و بخشی از آن هم به ساختار
و ویژگیهای بصری داستان و دیالوگ نویسی مربوط بود.
با توجه به اینكه فیلمنامهنویس كار اولش بود، ما در مراحل اول
اشكالات اساسی كه به فیلمنامه وارد بود مشخص كردیم و قرار شد اینها اصلاح شوند.
این مرحله 3- 4 بار اتفاق افتاد. در نهایت به فیلمنامهای رسیدیم كه 80 درصد
مشكلات آن حل شده بود. در سینمای ایران فیلمنامهای كه به
این مرحله برسد، فیلمنامه قابل قبولی است.
شمقدری افزود: با توجه به حساسیت مجموعه و مشخصاً من روی فیلمنامه، این هم راضیكننده نبود. اما با این حال پیشتولید را شروع كردیم، به جهت اینكه خیلی احساس نیاز میشد
این اتفاق در سینمای ایران بیفتد. آن زمان از اتفاقات سال 88 بیش از یك سال گذشته
بود و هیچكس در حوزه فرهنگ كاری نكرده بود و بعضا
تحلیلهایی شنیده میشد كه دیگر نیازی نیست درباره ماجرای تمامشده صحبت كنیم.
این تهیهكننده ادامه داد: در نهایت پیشتولید را شروع كردیم و در كنار آن طرحریزی
كردیم نقاط ضعف فیلمنامه گرفته شود. قرار شد در بازنویسی كلیت
فیلمنامه تغییر نكند ولی اشكالات كار گرفته شود.
در همین راستا با آقای «مهدی سجادهچی» قرارداد بستیم كه بازنویسی فیلمنامه را
انجام دهند. پیشقسط هم دریافت كردند و توافق شد در بازه زمانی دوهفتهای،
بازنویسی انجام شود. ایشان كار را شروع كرد و بعد از دو هفته امروز و فردا كرد.
نهایتا رسید به دو روز قبل از كلید خوردن كار كه ایشان با فشار ما به دفتر آمد و
گفت كار تمام است. زمان روخوانی فیلمنامه، شروع به خواندن كرد. اولا اینكه
فیلمنامه چیز دیگری شده بود كه نمیخواهم بگویم بد شده بود یا خوب؛ اما فیلمی كه
پیشتولید آن با نگاه خاصی شروع شده بود و قرار بود در بازنویسی فقط اشكالات آن
برطرف شود، نمیتواند با فیلمنامه جدیدی ادامه دهد. در ثانی صفحه دهم فیلمنامه
كه رسید، ایشان گذاشت كنار و گفت: بقیه فیلمنامه هم كاری
ندارد، مینویسم.
* بخشی از داستان از هیچ منطقی قابل توجیه نیست
شمقدری اضافه كرد: در حوزه فیلمنامه یك اعتمادی كردیم كه متأسفانه ما را به
شدت دچار چالش كرد. آنجا متوجه شدیم كه ایشان در بازنویسی فیلمنامه نمیتوانند به
ما كمك كنند. این اقدام خیلی به كار لطمه زد و همین الان اشكالاتی كه در «پایاننامه»
میبیند و هركاری میكنید بالاخره از نظر داستانی یك گیری دارد، برای همان است.
مثلا جایی كه نقش منفی ما وارد آپارتمان میشود و با این جوانها مواجه میشود،
یكی از گلوگاههای داستانی ما بود كه میدانستیم غلط است و از هیچ منطقی قابل
توجیه نیست. وقتی كه فیلمنامه بازنویسی نشد، در شرایط تولید دچار مشكلات عدیدهای
شدیم كه این مشكلات یك جاهایی خودش را بروز داد.
*منبع نقل قول ها وبسایت رسمی فیلم است
طبقه بندی: سینما و تلویزیون،
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد :
...عوضی، مگه خودت ناموس نداری . تو ... و هفت جد آبادت .خجالت نمی کشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد :
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ...
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...
از اینجا
................................................................
7- به گواهی انبوه اظهارنظرها و مصاحبه ها و نوشته های عوامل نشان دار سرویس های اطلاعاتی حریف و سركردگان گروه های اپوزیسیون، بعد از پخش مستند «الماس فریب» وحشت و دلهره از حضور نفوذی های دیگر مثل خوره به جان آنها افتاده است و حق دارند! چگونه می توانند نفوذی ها را در میان خود شناساسی كنند؟ هیچ راهی ندارند چرا كه اولین اصل در نفوذ، همرنگ شدن كامل عوامل نفوذی با محیط نفوذ است. ظاهر عوامل نفوذی از ضدانقلاب ترین ضدانقلاب ها نیز ضدانقلابی تر است! باور نمی كنید؟ چند ماه دیگر صبر كنید تا گازهای اشك آور دیگری در.... و .... منفجر شود.
این سخن نه خلاف است و نه گزاف. صبر كنید!
..................................................................
متن کامل مقاله در اینجا
به نام خدا
تمام ماجراهای اصغر فرهادی .
سیستم پر اشکال مدیریت فرهنگی کشور جز اینکه خودش یک کشتی درب و داغان است ، هر از گاهی هم به دست ملوان نابلدش به صخره ای می خورد و چند نفری را هم بیرون می اندازد! از آخرین نفراتی که جزء غرق شدگانند می شود گلشیفته فراهانی را مثال زد و این روزها هم اخباری می رسد که حاکی از آن است که برخی دیگر دور و بر عرشه جولان می دهند و ممکن است دیر یا زود به سرنوشت فراهانی دچار شوند.
اصغر فرهادی فیلم میسازد خوب هم میسازد اما
نگرشی غلط دارد بینشی درست ندارد تکنیک را بلد است از قدرت داستان هم بهره می گیرد
و می شود فیلمساز ، فیلمش را می برد جشنواره برلین جایزه هم می گیرد ما هم اینطرف
آب - بدون در نظر گرفتن تمام مسائل سیاسی - احساس غرور می کنیم که فیلم کشورمان
دیده شده ، سینمای ما هم مطرح شده ، اما چند روز بعد فیلم دست دادن اقای فرهادی با
مدل ایتالیایی در روی سن از این سایت به آن سایت شده و جنجال ساز می شود ، بیشتر نظرات بینندگان ذیل
این خبر در سایت های گوناگون مرا واداشت اندکی در این رابطه بگویم نه نفس عمل
فرهادی .
اصولا اثر هر کس نمود اندیشه های صاحب اثر است و فیلم جناب فرهادی هم همینگونه است ایشان با بهره گیری از توانایی
هایشان در فیلمسازی ، شرایط جامعه را آن طور که می بینند ترسیم می کنند و این
سیاهی و تاریکی فیلم هایشان که این بار در دیالوگهای شخصیت ها هم مطرح است به همان بینش نسبت به جامعه بازمیگردد
که به نظر من اشتباه هم است .
البته موضوع صحبت ما اینجا در مورد چگونه مطرح شدن
در سطح جهانی است . ما نمیخواهیم به هر شکل ممکن در عرصه ی جهانی حضور داشته باشیم
، نمیخواهیم جهانی شویم به قیمت تخریب چهره ی جامعه مان ، نمی خواهیم مطرح شویم به قیمت زیر پا گذاشتن اصول دینی مان . این
روزها تیم فوتبال بانوان کشور از ادامه مسابقات بازمانده به خاطر حفظ حجابش – که
مسئولان بحرینی اجازه برگزاری مسابقات با پوشش اسلامی را نداده اند – آیا ما اینجا
ضرر کردیم ؟ خیر . اگر ما می خواهیم ورزش بانوان داشته باشیم به خاطر چیست ؟ فقط
ورزش و تمام ؟ یا نه هدفی بارها مهم تر از این داریم ، هدف این است که بگوییم می
شود ورزشکار بود مقام هم آورد اما به اصول مذهبی هم پایبند بود مثل بازی های
آسیایی ، ما نمی خواهیم به هر قیمتی که شده مثلا در امر ورزش مطرح شویم . بحث
سینما هم همین است مطرح شدن به چه قیمتی به قیمت این که کارگردان فیلم به راحتی از
مخالفان اصول نظام کشورش تعریف و تمجید کند؟ - البته خود این مسئله نیاز به مو
شکافی دارد که فعلا بماند - . این خیلی خوش بینانه است که آقای شریفی نیا میگوید این
فیلم خود نظام است . بله هست اما فقط در استفاده از امکاناتش ، که یکی از آن ها
حضور در جشنواره ی برلین بود .
و اما بحث دست دادن اصغر فرهادی با یک خانم ، جناب فرهادی می تواند هر کاری دوست دارد انجام دهد اما به عنوان یک شخص حقیقی به نام اصغر فرهادی و نه به عنوان کارگردان فیلم نماینده جمهوری اسلامی ایران . پس جناب فرهادی با اصول اعتقادی مشکل دارش که در فیلمهایش نمود پیدا میکند به هیچ وجه یک قهرمان ملی نیست - آنچنان که دوست دارد باشد - و این نقد تنها متوجه شخص ایشان نیست که بیشتر هم متوجه سینمای از هر طرف درمانده ی ما و مسئولانش است که حتی جرات نمیکنند این قضیه را مطرح کنند چه برسد به اینکه در باره اش موضع گیری کنند!
البته این سخن هم گفته می شود که چرا به هر چیزی سیاسی نگاه می کنید. در پاسخ باید گفت اتفاقا در همه جای دنیا به همه چیز سیاسی نگاه می کنند و اتفاقا "سایه ی سنگین سیاست " نه بر روی سینما ی ما که بر روی سینمای جهان است و رویداد های سینمایی و ورزشی و حتی علمی از سیاسی ترین اتفاقات جهان ما هستند.نمونه اش فیلم "سخنرانی پادشاه" که می توانید ببینیدش و بگویید ارزش کدام یک از آن همه جایزه ی اسکار را داشت . نمونه ی دیگرش جوایز سالانه ی نوبل در هر بخشی حتی ادبیات .
طبقه بندی: سینما و تلویزیون،
ارادت مردم به امام بزرگوار، به معنى پذیرش مكتب امام به عنوان راه روشن و خط روشن حركت عمومى و همگانى ملت ایران است؛
یعنى هر جا ما توفیق پیدا كردیم كه به توصیههاى امام جامهى عمل بپوشانیم، هر جا توانستیم خط انگشت اشارهى امام را دنبال كنیم، توفیقات فراوانى نصیب ما شد.
ملت ایران به بركت مكتب امام و راه امام، در مقابل این
توطئهها ایستادگى كرد.
...................................................................................
صوت کامل بیانات
ادامه مطلب را در اینجا بخوانید
طبقه بندی: فرمایشات آقا،
امام خامنه ای : شما تجربه ی این پدر پیرتون رو در این زمینه داشته باشید اونی که کمک میکنه به پیشرفت کشور آزادی واقعی فکرهاست یعنی آزادانه فکر کردن آزادانه مطرح کردن از هو و جنجال نترسیدن
طبقه بندی: فرمایشات آقا،
بیمنظوری مطلق
همانطور که بلاشک و الاشکال مستحضر هستید، در این مدتی که وقایع اختلافیه تعطیل بود، اتفاقات بسیاری در کائنات رخ داد. این اتفاقات بر دو دسته بودند. دسته اول، اتفاقاتی که تکذیب نشدند. اتفاقات تکذیب نشده عموما قابل بررسی نیستند، از جمله ماجرای دورکاری [...] و ماجرای اختلاف [...] با [...] و ماجرای دستگیری یک [...]گیر و ماجرای حاضر شدن [...] در [...] و ماجرای امضای نامه [...] و ماجرای سئوال [...] از [...] و ماجرای برکناری [...] از [...]. دسته دوم اتفاقات هم که بحمدالله تکذیب شدند و انشاءالله مثل همیشه گربه است و از همان کنار رد میشود و میرود.
اینها اخبار مربوط به داخل مملکت بودند. جدیتر از همه این ماجراها، ماجرای دستگیری و کشتن بنلادن بود که موجب تحریک عواطف بیش از سه چهارم مردم دنیا شد. احساساتی شدن مردم آمریکا به آنجا انجامید که محبوبیت باراک اوباما به میزان ده درصد افزایش داشت که در آمریکا خودش کلی است. برادران فلسطینیمان در حماس و فتح هم آنقدر از خود بیخود شدند که بعد از محکوم کردن همهچیز، با هم روبوسی و آشتی کردند و یادشان افتاد که اتحاد در برابر دشمن، بهتر از گیس و گیسکشی در انظار عمومی است.
در همین بحبوحه، یکی از کارشناسان CIA در اقدامی شگفتانگیز جزییات عملیات دستگیری و کشتن عکس بنلادن را افشا کرد. این کارشناس که خواهش اکید داشت نامش فاش نشود، ضمن تشریح کلیه مراحل انجام این عملیات، گفت: «در این عملیات پیچیده که یکی از مخوفترین، سریترین و بیاندازهترین عملیات انجامشده بوده است، چندین و چند کارشناس خبره و خبرهتر دخالت داشتهاند.» وی در حالیکه میکوشید صدایش وارد دستگاههای شنود نشود، مراحل این عملیات را به شرح زیر اعلام کرد:
«ابتدا در یک صبح بهاری، یک کارشناس مجرب، با کلیک روی آیکون برنامه Photoshop بر روی دسکتاپ کامپیوتر مرکزی اداره مبارزه با تروریسم سازمان اطلاعات آمریکا، این برنامه را اجرا کرده است. سپس از روی منوی برنامه که در نوار بالا وجود دارد، روی عبارت file، کلیک و شاخه open آن را باز کرده است. این مراحل، در نهایت سکوت و استتار و با رعایت کلیه مراتب و ملاحظات امنیتی انجام گرفته است. سپس کارشناس مجربتر، از روی درایو D سیستم کامپیوتر مرکزی اداره مبارزه با تروریسم، عکس benladen08. jpg را انتخاب و باز کرده و سپس با احتیاط کامل، پس از ورود به کنترل پنل سیستم مرکزی، روی گزینه folder option کلیک کرده و در شاخه view، گزینه show hidden files, folders and drives را فعال کرده و بلافاصله به برنامه Photoshop بازگشته و در را هم پشت سرش بسته است. سپس عکس jasad.jpg را از فولدر photo در درایو E انتخاب و آن را نیز درست در کنار عکس قبلی باز کرده است. از اینجا به بعد، تیم ضربت ارتش سایبری ایالات متحده وارد عملیات شده و با بهرهگیری از یک کارشناس خیلی مجربتر و با استفاده از امکانات شاخه layer، ذیل عکس benladen08.jpg را با ظرافتی باورنکردنی به فوق عکس jasad.jpg الصاق کرده است. سپس بدون فوت وقت، با استفاده از امکانات adjustments موجود در شاخه image، مالهکشی روی عکس تازه را به انجام رسانده و با کلیک بر روی عبارت save as جسد بنلادن را تهیه کرده و عملیات را به سرانجام رساندهاند.»
این کارشناس CIA میگوید این دومین یا پنجمینبار در تاریخ است که دستگاه اطلاعاتی ایالات متحده، هنوز خشک نشده، جزییات عملیات را افشا میکند.
منبع : هفته نامه پنجره /امید مهدینژاد
دیشب که هفت بخش هایی از برنامه راز با حضور ابراهیم حاتمی کیا کارگردان نام آشنای سینمای ایران را پخش کرد همان موقع دنبال این برنامه گشتم و خوشبختانه خیلی زود لینک دانلودش را هم یافتم !
در این پست لینک دانلود برنامه را از سایت ایران ویج که زحمت ضبط و انتشارش از کافه سینماست برای شما هم میگذارم تا حرف های ابراهیم حاتمی کیا را بشنوید و از درد دلهایش اگاه شوید!
دانلود با فرمت wmv و حجم 22 mb در یک فایل zip
طبقه بندی: سینما و تلویزیون،
در حمایت از شیعیان مظلوم بحرین




" برای مشاهده ی تمام تصاویر اینجا کلیک کنید "
به نام خدا
چند روز پیش همراه
با جمعی از دوستان تصمیم گرفتیم برویم سینما . از اقبال (شاید هم بد) مان فیلم
سینما قدس اخراجی ها 3 بود یکی از فیلم های اکران نوروزی سینما ، کاملاً عامه پسند
و طبیعتاً رونق دهنده ی گیشه ها !
همه مان میدانیم قرار است داستان در باره ی سیاستمداران و آینده ی رزمندگان گذشته باشد پس با چیز جدیدی روبه رو نمیشویم ، حاجی گیرینف یا حالا حاج صالح که در اخراجی 1و2 با او آشنا شده ایم یکی از کاندیداهای انتخابات است که با سوء استفاده از سوابق و دروغ پردازی میخواهد پیروز باشد و در مقابلش اکبر دباغ وجود دارد که با همراهی همسرش و در جناح مخالف فعالیت میکند و میان این دو سید مرتضی است که با اخلاص و فقط به خاطر احساس وظیفه قدم در این راه گذاشته و...
در مورد فیلم عرض
کنم اصلا شاید نشود نامش را فیلم گذاشت! چون فقط چند تکه ی ویدئویی است که حتی
درست هم به هم چسبانده نشده اند! از تدوین شاید خبری نباشد ! و کارگردان هم نیست و
هرچه هست بازیگر است و توانش !
اصلا اخراجی ها را باید فیلم بازیگران نامید نه فیلم ده نمکی ، به واقع مشکل
بزرگ تمام اخراجی ها نوع حرف زدنش است ،
وقتی میخواهیید سخن بگوید باید زیبا سخن بگویید اصلا زیبایی هنر به همین طرز بیانش
است ، در حالی که اخراجی ها میخواهد حرفش را خیلی خشک و بی روح بزند که در این بی
روحی موفق هم هست .
درست است که مضمون فیلم خوب است اما ارزش یک اثر سینمایی به پرداخت آن است نه فقط
مضمون اهمیت این موضوع تا آنجاست که گاهی مضمونی بی ارزش در قالبی ارزشمند اثری
هنرمندانه و قابل ستایش می سازد ! حال قبول داریم حرف اخراجی ها حرف درستی است و
حرف خیلی ها از جمله خودمان است اما وقتی میخواهد فیلم بشود دیگر اخراجی ها را به
عنوان فیلم بررسی میکنیم و میگوییم درست پرداخت نشده و ارزش سینمایی ندارد .
حتی به نظرم این فیلم به سینمای دفاع مقدس ضربه هم میزند ، و خیلی از مخاطبان فیلم
های ارزشمندی چون آژانس شیشه ای را پس میزند و شاید خدای نکرده الگویی شود نا
مبارک برای آثار سینمایی دفاع مقدس در آینده .
البته نمیخواهم زیاد به حاشیه بپردازم و از تلاش های مختلف برای افزایش و کاهش
فروش این فیلم بگویم اما نکته ای که باید خطاب به برادران ارزشی خودم بگویم این
است که : تصور نکنید هر که با این فیلم و امثالهم مخالف است با جریان حقیقت گویی
مخالف است نمونه ی فیلم با مضمون نیک و ساخت درست هم داریم ، " طلا و مس
" مگر مخالفتی در این سطح با این فیلم شد؟ البته هر اثرسینمایی علاقمندان به
خود را دارد و کسانی را هم دارد که از فیلم خوششان نیامده .
در پایان اگر اخراجی ها 3 را نه به عنوان فیلم سینمایی که به عنوان یک کلیپ طنز که در بعضی قسمت های آن از شدت بی روحی حالت تهوع به آدم دست میدهد و در برخی جاها از شدت مسخرگی سرخ میشوی و خیلی جاها هم میخندی بپذیریم من هم طرفدار اخراجی ها 3 هستم ! اما اگر این اثر را به عنوان اثر سینمایی بپذیریم باید گفت : اخراجی ها 3 تو اخراجی .
طبقه بندی: سینما و تلویزیون،
به نام خدا
از تاکسی پیاده میشوم ، میدان امام را رد
میکنم و میروم به سمت خیابان دکتر شریعتی ، حدود 300 متر جلوتر یکی از مشهور ترین
آثارتاریخی همدان است آرامگاه استر و مرد خای . مثل همیشه همینطور که
راه می روم نگاهی هم به مقبره می اندازم کمی که دورمی شوم کلمه ای توجهم را جلب
میکند زیارتگاه ، زیارتگاه استر و مردخای !
بر میگردم و دقیقتر نگاه میکنم ، بله درست
است روی قبر قاتل 77000 ایرانی نوشته زیارتگاه!
77000 نفر انسان در زمان
خشایار شاه ؟! شایدهم نسل کشی به حساب بیاید !
و هنوز هم که هنوز است هر ساله به یاد این
کشتار بزرگ ! تمام یهودیان عیدی به نام فوریم (پوریم
هم گفته میشود)برگزار میکنند.
داستان این قتل ها که در نوع خود جنایتی
بزرگ به شمار می اید به تفصیل در کتاب مقدس (کتاب آسمانی در اعتقاد یهودیان و
مسیحیان)آمده .
استر معشوقه ی خشایار شاه هخامنشی بوده و
توسط خشایار قدرت چنین اعمالی را پیدا میکند و مردخای بن یائیر پسر عموی هدسه (نام
اصلی استر، او به خاطر زیباییش استر نامیده میشد ) است که پس از مرگ پدر و مادر
استر ، از او به عنوان دخترش نگهداری میکرده .
ذکر تمام داستان و تحلیلش از حوصله ی این مقاله خارج است اما انچه مرا بر آن داشته تا در مورد این موضوع چند سطری بنویسم نزدیکی ایام سیزده بدر است! . می پرسید چه ربطی دارد ؟ ربطش به این است که این کشتار بزرگ در روز 13 آذار(احتمالا آذار دوم) رخ داده و این فرار از خانه برای نجات جان ، به رسمی تبدیل شده که اکنون به نام سیزده به در از ان یاد میشود . شاید پذیرش این حقیقت برایتان دشوار باشد به هر حال از شما دعوت میکنم مقاله را تا پایان بخوانید .
خودتان اصل واقعه را به روایت کتاب استر در
تورات بخوانید :


دیگر نتیجه گیری را به خودتان واگذار میکنم .
...............................................................
یکی از خوانندگان که رد و نشانی هم از خودشان به جا نگذاشته بودند در مورد این مطلب گفته بودند که خودتان معتقدید مطالب تورات تحریف شده پس چرا اینگونه مطالب را درج میکنید .
خدمت ایشان و همچنین دیگر دوستانی که این با این مسئله درگیرند عرض کنم اولا تمام مطالب تورات یا انجیل کاملاً نابود نشده ، حتی گاهی در انجیل به جملاتی بر میخوریم که مشابه آن ها را در ایات و روایات خودمان داریم ، اما به هر حال عمده ی مطالب این کتب تحریف شده . اما حالا چرا ما با وجود اینکه بر تحریف شدن این کتب معتقدیم چنین مطالبی را درج می کنیم ؟
اولا این کتب جنبه ی تاریخی دارند و حتی بیشتر ان ها را به عنوان کتب تاریخی می شناسند تا مذهبی .
دوم ما خطاب به اهل کتاب میگوییم این مطالب موهن در کتاب شما چیست ؟ صحیح است یا غلط ؟
اگر صحیح است و این اتفاق روی داده پس پاسخگو باشید، همانطور که هولوکاستی دروغین ساخته اید و از تمام دنیا طلبکارید ، حال ما با استناد به منابع خودتان که صحتش را پذیرفته اید از شما طلبکاریم و معتقدیم این کشتار شما نسل کشی بزرگی است که مایه ننگ شماست و باید پاسخگو باشید .
و اگر شما - اهل کتاب - معتقدید این مطالب دروغین هستند پس چگونه این کتبی را که خودتان به دروغ بودنش اعتقاد دارید را کتبی مقدس میدانید ؟؟
یكی دیگر از مجروحان اغتشاشات دیروز تهران به شهادت رسید
خبرگزاری فارس: محمد مختاری كه روز گذشته در اثر تیراندازی عوامل منافقین به شدت زخمی شده بود، امروز به شهادت رسید.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، عوامل فتنهگر و گروهك مزدور و تروریستی منافقین روز گذشته (دوشنبه) تنی چند از هموطنانمان را با تیر مستقیم مورد هدف قرار دادند كه 2 تن از این هموطنانمان به شهادت رسیده و باقی به شدت زخمی شدند.
علاوه بر صانع ژاله دانشجوی بسیجی شهید، مطلع شدیم كه امروز محمد مختاری 22 ساله فرزند اسماعیل كه روز گذشته به شدت زخمی شده بود، در بیمارستان به شهادت نائل شد.
تجمع غیرقانونی فتنهگران، عناصر منافقین، سلطنتطلبان و اراذل و اوباش در برخی خیابانهای شهر تهران موجب بروز اغتشاشاتی شد كه با حضور بههنگام مردم، فتنهگران و دیگر عوامل مزدور مجبور به ترك صحنه شدند.
به گزارش فارس، بسیج دانشجویی دانشگاههای كشور اعلام كرده است كه مراسم تشییع پیكر شهید صانع ژاله دانشجوی بسیجی دانشگاه هنر تهران كه روز گذشته در اغتشاشات خیابانی مورد هدف تیر مستقیم گروهك تروریستی منافقین قرار گرفت، ساعت 9:30 فردا (چهارشنبه) از مقابل دانشگاه هنر تهران، چهار راه ولیعصر(عج) به سمت دانشگاه تهران برگزار میشود.
تبلیغات

